Archive

Friday, November 26, 2004

3

پسر از کلاس بيرون می آيد...ليوان پلاستيکی اش را در مياورد،شير آبخوری را باز ميکند، ليوان پر ميشود، پسر دارد آب را مينوشد...قورت قورت...سيب آدمش بالا و پايين ميرود...دختر از کلاس بيرون می آيد...نزديک پسر که ميرسد چاقويش را در می آورد و در کثری از ثانيه گلوی پسر را پاره پاره ميکند...خون و آب با هم روی سينک آبخوری فواره ميزند...اينجا، آنجا...قطره قطره...


28 دی
1382